فريد الدين العطار النيسابوري
258
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گفت چون اين فكر كردم ، از قضا * كرد خر اين جايگه بادى رها يعنى آن كو مىزند اين شيوه لاف * خر جوابش مىدهد ، چند از گزاف ؟ زين سبب چون آتشم در جان فتاد * جاى حالم بود و حالم زان فتاد . » تا تو در عُجب و غرورى ماندهاى * از حقيقت دورِ دورى ماندهاى عُجب بر هم زن غرورت را بسوز * حاضر از نَفْسى ، حضورت را بسوز اى بگشته هر دم از لونى دگر * در بُنِ هر موىْ فرعونى دگر تا ز تو يك ذرّه باقى ماندهست * صد نشان از تو نفاقى ماندهست از منى گر ايمنى باشد تو را * با دو عالم دشمنى باشد تو را گر تو روزى در فناى تن شوى * گر همه شبْ در شبى ، روشن شوى من مگو ، اى از منى در صد بلا * تا به ابليسى نگردى مبتلا . الحكاية و التمثيل حق تعالى گفت با موسى به راز * ك « اخر از ابليس رمزى جوى باز . » چون بديد ابليس را موسى به راه * گشت از ابليس موسى رمز خواه